X
تبلیغات
زولا

عروس پاییز

نوعروس

دوشنبه 5 بهمن 1394 ساعت 15:37

یه خونه....

سلام دوستای خوبم

راستش اینکه ما یه خونه نقلی  70 متری خریدیم که فعلا مستاجر داره.

قرارمون این بود که پولشو تا شهریور جور کنیم و بریم سر زندگیمون.

امروز همسر زنگید وگف که من فکر کردم دیدم بهتره بریم طبقه پایین خونه بابام اینا  که هم بزرگه هم اینکه 3.4 سال اجاره نمیدیم میتونیم خونمونو بزرگ کنیم.

منم قاطی کردم گفتم نه من میخوام مستقل باشم و این حرفها وخونمون واسه دو نفر کافیه اصن مزش به همینه که همسرگفت از خدامون باید باشه اونجا بهترین نقطه تهران(البته نیست همسرم متوهمه درسته خونه خودمون کوچیکه ولی تو قلهکه در صورتیکه خونه پدرش اینا پاسدارانه) یکم دعوا کردیم که همسر اعتراف کرد نمیتونه پول مستاجرو جور کنه و ما مجبوریم بریم اونجامنم گفتم بعدا میحرفیم و قطع کردم رفتم سرویس بهداشتی اداره یکم گریه کردم و اومدم اینجا تا یکم بنویسم تا سبک بشم.

قبول دارم شرایطم حاد نیست ولی یکم درک این روزا واسم سخته.حالا میخوام برم خونه با بابام اینا هم مشورت کنم وبعد جواب بدم.

خدایا کمکم کن واسم دعا  کنید....


نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :