X
تبلیغات
رایتل

عروس پاییز

نوعروس

چهارشنبه 19 اسفند 1394 ساعت 12:16

انگیزه

اومدم پست بذارم دیدم دو تا از پستامو خورده



انگیزه ای واسم نذاشت

نظرات (8)
سلام عزیزم
خوبی؟؟
ای بابا واه چی پستتات پریده؟؟
البته این بلاگفا خیلی بی ادبه از این کارها میکنه
پنج‌شنبه 20 اسفند 1394 ساعت 08:37
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام عزیز دلم مرسی تو خوبی؟؟؟
خورد یه لیوان آبم روش
بچه های بلاگ اسکای میگن تازگیا بلاگ اسکای قاط زده!
پنج‌شنبه 20 اسفند 1394 ساعت 00:49
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بله تمام‌بلاهاشو هم سر اینجانب خالی میکنه خخخخخ
سلامممممم.فک‌کنم همه پستاتو خوندم:)
درمورد رمان دقیقا همینه.حرف دل منو زدی
پنج‌شنبه 20 اسفند 1394 ساعت 00:38
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام گلم خسته نباشی
منم خیلی حرص میخوردم سر کتابها
+ sgh
سلام دوستای گلم خوبید؟؟؟؟
ما خوبیم خداروشکر دیروز رفتم دانشگاه پیش استادم .
خدارو شکر که راضی بود کلیم تعریف و تمجید کرد ازم منم خیلی خوشحال شدم واقعا زحماتم نتیجه داد ...
همون دختر تو گروه تلگرام یادتونه؟؟؟ اسمش گلیه.همون که با شوهرش مشکل داشت.دیگه دیروز گفت انگار میخوان طلاق بگیرن سر همین کلی ناراحت شدم .
امروزم برگشتنی رفتم شهر کتاب.هم سه تا کتاب خریدم.هم دو تا از این مجسمه فرشته ها که صورتشون صافه و دو تا بال خوشگل دارن گرفتم.
خیلی ذوقشونو دارم.مادر شوهری زنگ زده به مامان گفته آخر هفته عیدی میارن برام.حالا نوبت دوره مامانم با همکاراش همین پنجشنبه است.دیگه من نمیدونم آخه شب عیدی دگره گرفتنشون چی بود؟؟؟ دیگه مامان کلی نگران به کدوم کار برسه.
منم که طبق معمول سر کارم نمیرسم واسه کمک.شبهاهم تا دیر وقت بیدارم مقاله میخونم.کار پایان نامه تقریبا تمومه ولی من احساس میکنم اونقدری رو موضوع تسلط ندارم.
دیروزم‌ که عیدیمو دادن .خیلیییی دیر دادن من که دیگه گفتم یادشون رفته.
از شنبه هفته دیگه هم اداره مون تعطیله هوراااااا.
واما خبر مهم اینه که سه شنبه دیگه میریم کیش تا جمعه..
گفتیم قبل عید بریم خلوتتره حتما.
من اولین بار با علی یه هفته بعد از عقدم رفتم.
اما اینسری فرق داره.
کلی ذوق دارم واسه این سفر.
مامان اینا هی میگن نرید بذارید شش ماه دیگه ماه عسل برید خرج برمیداره و قبل مراسمتنونه و این حرفا ولی ما دو تا زدیم به سیم آخر میگیم نه میخواییم بریم
من که واقها سفر لازمم به شدت خسته ام.
حالا توکل بخدا
ببینیم چی میشه.
فعلا دوستای گلمممم
چهارشنبه 19 اسفند 1394 ساعت 19:52
امتیاز: 0 0
+ sgh
سلام دوستای گلم خوبید؟؟؟؟
راستش دیروز با مترو برگشتم.کنارم یه خانومی بود که داشت رمان فارسی میخوند.
منم یاد یه مطلبی افتادم که خواستم بگم اینجا.
من تو دوران دانشگاه یه دوستی داشتم که مال همون شهر بود دختر خیلی خوبی بود و هنوز باهاش در ارتباطم.
یه روزی بحث کتاب شد و دوستم گفتم ای بابا تو کتابهای فلان سایت و نخوندی( گویا الان این سایت جمع شده ولی اون موقع رمان فارسی میذاشت برا دانلود).که کاربرای همون سایت نوشته بودن.منم گفتم نه.گفت برو کتابهای منتخب کاربرارو بخون عالییییین.
ما رفتیم و پنج تا کتاب اولو دانلود کردیم.
وجه اشتراک این پنج کتاب و اینجا میگم بدون اغراق:
دختر قصه از خانواده متمولی است که 19؛20 سال دارد و بسییییار باهوشه وداره پزشکی یا دندانپزشکی میخونه.اگه یکم خنگ باشه مهندسی میخونه تو بهترین دانشگاه ایران ولی شما بیشتر پزشک تصورش کنید.
اسم دختر بسیار عجق وجقه.و یه برادر داره معمولا بزرگتر که بسیار شوخ و مهربون و خوشتیپ و موفق و پولدار و ایناست خلاصه.اسماشونم خیلی شبیه همه مثلا دختره مورکوماریه است برادرش هم مورکومار مینامننند.گفتم که اسما خاصن.
ایشون عاشق یه پسری میشن که 12 سال به بالااز دختره بزرگتره.عطر تلخ میزنه پیرهنه دیپلمات میپوشه حتی در تابستان روش یه کت تک اسپرت میپوشه و یه شرکت بسییییییار موفق هم داره راستی.ایشون بسیار جدی و بداخلاق هستن وتمام کاراشم درسته.
بله باهم ازدواج میکنن ولی فقط هم خونه انند و شما باید شونصد صفهه کتاب بخونیو کلی دعوا های لوس و مزخرفو تحمل کنی تا اینا با هم خاک بر سری داشته باشن و بعدش هم میشه 5 سال دیگه که اینا دو تا بچه دارن.
آهان تو فامیل دختر ه حتما یه پسر پاک و شوخ و ماهی هست که عاشق دخترست و تو فامیل پسره یا شایدم تو شرکتشون یه دختری هست بسیاااااار بی حیا که هر کاری میکنه به این پسره بچسبه.یعنی هر کاریااااا هر کاری.
یه مسافرت به شمال در این گونه کتابها هست که با کلی قهر و دعوا وجنجال دنبال میشه.
و اینکه دختر کتاب ما هم غشی تشریف دارن سر هر قضیه ای فشارش می افته و همیشه حالش بده.
نمیدونم چند نفر کتابهای اون سایتو خوندن ولی کاملا همینه.حیف جمع شد وگرنه میرفتین میخوندین کلیی میخندیدین.
راستش خیلی وقت بود میخواستم اینو بنویسم ولی این کتابو دیدم بیشتر مشتاق شدم.
فعلااا
چهارشنبه 19 اسفند 1394 ساعت 19:51
امتیاز: 0 0
من دارمش میخوای برات کپی کنم؟

من یه چن روزی هس وبت میخونم
چهارشنبه 19 اسفند 1394 ساعت 19:45
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام عزیز دلم واااااای نمیدونی چقد ذوق کردم کلییی انگیزه دادی بهم
سلام مهسا جانم.خوبی؟؟؟
آره والا منم تعجب کردم پستاتو خورده.
عیب نداره عزیرم.من بهت انگیزه میدم تو بنویس
چهارشنبه 19 اسفند 1394 ساعت 13:33
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام عشقم
مرسی خانومی همین که شما دوستامو دارم ته انگیزه استتتت
ای جانم
برو ببین توی چرک نویس هات نیست پستهات؟
چهارشنبه 19 اسفند 1394 ساعت 13:17
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام آنی جونمممم
نهههه
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :