X
تبلیغات
رایتل

عروس پاییز

نوعروس

یکشنبه 23 اسفند 1394 ساعت 19:50

سلام دوستای گلم خوبید؟؟؟؟

کلی دلم براتون تنگ شده بود عزیزای من.

یادتونه یه بنده خدایی میگفت از اول این هفته تعطیله؟؟؟

تعطیل نشد که هییییچ تازه امروزم که همه تعطیلن رفت سر کار تا ساعت ۶.

تازه فزدا هم باید برممممم.

خب بریم سراغ پنجشنبه که من مرخصی بودم.

که خواهر وقت نشناس من زنگ زد که بن منو دادن من کار دارم شما برید بگیرید.

حالا مامانم وقت دندونپزشکی داشت .

شب هم که خانواده شوهر میخواستن بیان خونه ما.

دیگه خودم رفتم سیدخندان.

کلی وسیله بودا کلی.صندوق و عقب ماشین کامل پر شد 

بعدشم میگه کلید دادم  به سرایدار بی زحمت ببر خونمون.

دیگه منم دیدم گوشت و مرغ و ماهیش خراب میشه دیگه رفتم تا سئول.

وسایلارو جا ب جا نکردم واسش همینجوری گذاشتم وسط آشپزخونه.

فقط مرغ و گوشت و ماهیشو جا ب جا کردم.

سریع اومدم سمت خونه.

شروع کردم به جمع و جور که مامان اومد.

دوتایی با هم شام درست کردیم. سوپ شیر درست کردیم و باقالی پلو با مرغ و موساکا.

منم رفتم حموم و یکم خوشگل کردم که رسیدن.

مادر شوهر و پدر شوهرم‌و خواهر شوهرم که مجرده با خواهرشوهر که متاهله و پسرش اومدن.شوهرخواهرشوهر نیومد بنده خدا شیفت بود اونشب.

دیگه پذیرایی کردیم یکم گذشت که خواهرم اینا اومدن.

دقیقا 8 شب اومد بعد مهمونا.

اصلا انگار نه انگار ما کار داریم  بیاد کمک کلا یکم ااز زیر کار در رو تشریف دارن ایشون.

حالا فکر میکنید چ کار داشت که من بیچاررو فرستاد دنبال کاراش؟؟؟؟؟

تشریف برده بودن خرید.

خیلی از دستش دلخور شدم.

جا اینکه بیاد کمک بده به ما واسه من کار هم میتراشه.

منم خیلیییی سرسنگین بودم برای اولین بار تو عمرم بهش نشون دادم ازش ناراحتم.هم خودش هم شوهرش.

دیگه هرچقدر تشکر کردن جفتشون فقط یه بار گفتم ممنون.

خواهر من هر روز 12 تعطیل میشه پنجشنبه ها هم کلا خونست.حالا من هر روز تا 6 سر کارم حتی پنجشنبه ها.

ولی خب عادت داره کاراشو بقیه انجام بدن.

خلاصه مامان خواست ساعت 9 شامو بکشه که مامان علی گفت نه زوده ما گرسنه نیستیم کلی خوراکی خوردیم.دیگه ما کلی تعجب کردیم مخصوصا من چون این کارا ازش بعید بود.

تا 9۰3 زنگو زدن و علی اومد.

به من نگفته بود بیاد ولی مامانش اینا میدونستن  میخواست سورپرایز کنه مثلا.ولی من اصلاااا اصلا از این سورپرایزا دوست ندارم.ولی به روش نیاوردم.یه دسته گل خوشگلم آورد برام.مامانش اینا هم زحمت کشیده بودن واسم وسایلامو تزیین کردن با میوه و شیرینی و آجیل .

دستشون درد نکنه واسه بار دوم باز هم  کلی زحمت کشیدن.

همسر برام یه انگشتر خرید.دستش درد نکنه.


دیگه شامو خوردیم و بعد میوه و چایی رفتن.

فقط همسر موند پیشم.کف پاهام از خستگی تیر میکشیدا.

دیگه خواهرجانمان هم  تشریف بردن.

یکم با همسری حرفیدیم و خوابیدیم.

من خوابیدم تا 8.3 بیدار شدم همسری نبود.

رفتم دست و صورت شستم زنگ زد دیدم حلیم و نون خریده.بابا اینا بیدار شدن دور هم صبحونه خوردیم.

خداروشکر بابا و مامان علیو خیلی دوست دارن  و کلا جو بینشون خیلی صمیمیه.البته علی عاشق بابامه همش هم بهم میگه.

ساعت 4 پرواز داشت که بره.دیگه خونه خودشون نرفت گفت تا برم و بیام وقتم میره.

بیرون هم نرفتیم پیش هم موندیم تی وی دیدی حرف زدیم نهار خوردیم.و با بابام بردیمش فرودگاه و رفت تا روز اول عید که متاسفانه مرخصی نداره و شب اول عید میاد تازه.

این دو روز هم من فقط کار کردمااا حتی نهارم نخوردم.

حالا قراره فردا روز آخر کاریم باشه به حول و قوه الهیی. خب امسالم رو به اتمامه سال خوبی بود خدارو شکر.

امیدوارم سال بعد واسه هممون یه سال طلایی باشه.

خیلی دوستتون دارم.فعلا


نظرات (6)
ای جانم
چه حس قشنگی داشتید اون لحظه های قبل از رفتنش کنار هم دیگه

چقدر که خوب که ارتباط خانواده ت با نامزدت خوبه عزیز دلم
واقعا خیلی خووووبه

مهسا
افرین که به روش نیاوردی . سوپرایز و می گم
الان بنده خدا کلی ذوق داشته بابت سوپرایزش خببب

ایشاالله همیشه خوش باشید عزیز دلممممم
چهارشنبه 26 اسفند 1394 ساعت 00:57
امتیاز: 0 0
درود بر شما خوشحال شودم که به وب لاگ من سری زدین
روزمره نویسیتون جذاب و عالیه ایشالا همیشه خوش باشین
وراستی آپم با یه کار بسیار زیبا و دلنشین
سه‌شنبه 25 اسفند 1394 ساعت 10:58
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اومدم عزیز دلم واقعا متنات به دل میشینه
سلام عزیزم خوبی؟
همسری خوبه؟؟
ای جان انشالله به زودی تعطیل میشی
عیدی هات هم مبارکت باشه به شادی استفاده کنی
اگه میتونی عکس عیدی هاتو بذار تا ببینیم مادر شوهرت چه کرده
سه‌شنبه 25 اسفند 1394 ساعت 00:42
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام بله خوبیم عزیزم
گلم تا امروز سر کار بودم و به معنای واقعی له شدم.
ازتزئینات مادرشوهری متاسفانه عکس نگرفتم گلم ولی از انگشترم سعی میکنم عکس بذارم
سلام عزیزم،خوبی؟؟
تا یادم نرفته اول اینو بپرسم!موساکا چیه؟؟؟؟
چقدرررر خوبببب که همسرت اومدددد چه سورپرایزه خوبی بود!!مهسا دلت میاد میگی از این سورپرایزا خوشت نمیاد؟؟؟به این خوبی و باحالی!!!
مبارک باشن چیزایی که واست اوردن عزیزم،همیشه به کادو گرفتن ،عزیزه دلممم
انشالله زود کارت تمام میشه و توام یه خستگی مفصلی از تنت درمیاری.
سال خوبی برات باشه عزیزه دلم.
دوشنبه 24 اسفند 1394 ساعت 09:45
امتیاز: 1 0
پاسخ:
سلام عزیزم مرسی خانوم
موساکا یه پیش غذای خوشمزه است.اول بادمجونو سرخ میکنی وجدا گوشت چرخ کرده و پیاز و تفت میدی قارچ و فلفل دلمه ای و جعفری اضافه میکنی با ادویه مثل نمک فلفل زردچوبه و آویشن.و یکم که تفت خورد بهش رب میزنی ومیذاری خوب جا بیفته من یکم آب جوشم با رب میریزم.
کف ظرف پیرکس بادمجونا بچین روش از این مایع بریز و این کارو تو دو سه لایه تکرار کن و سطحشو با پنیر پیتزابپوشون بذار تو فر که پنیرا آب بشن.
عزیزم دوست دارم بیاد ولی دوست دارم بهم بگه وبدونم
مرسی امیدوارم آقا میلاد شما هم به زودی کارش تموم بشه
همچنین برای تو آنیتای نازنینم
خدا خواهرتون رو زیاد کنه . . . .
خسته نباشید واقعا.
یکشنبه 23 اسفند 1394 ساعت 22:25
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی زیادم نکرد نکرد ما به همینشم قانعیم استاد عزیز..
سلام عزیزم...خوبی ؟
به به چه خواهر باحالی...واقعا عوض کمک کردن واست کار تراشیدا
خوبه باز خودت زبر و زرنگی و از پس کارات برمیای....
دست مامانتم درد نکنه کمکت کرد...
به به کادوت مبارک ...عکسشو میزاشتی ببینیم خانومی...
یکشنبه 23 اسفند 1394 ساعت 20:16
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام عزیزم خیلی با حاله حالا واسه مهمونیاش منو مامانم از صبح پیششیم و خونشوکامل جمع میکنیمبراش
آره خداروشکرمن فرزم البته مامانمم بنده خدا خیلی کمکم کرد
مرسی خانومی
چشم سرم یکم خلوت شه حتما عکس هم میذارم گلم
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :